منزلگاه عشق
از آنـــزمان کــه داده ای ، در این زمین تو منزلم
تمام غصّۀ جهان، گرفته جای در دلم
ز داس مــــاه نـــو عیان، شـــد از نگــاه دیشـبــم
که ساکنان در زمین، درو کنند حاصلم
بَـــــرَند حـــــقّ مـــــادرم ، بٌــرَند حـــلق اصغرم
کٌشند عاقبت تو را ، کِشند در سَلاسِلم
بـــــه فکــــر گـــاهواره ام، بــــه یاد گـوشواره ام
اسیر آن اشاره ام ، که می کنی تو بر دلم
چو غرقه در خون و تشنه ای، دَمی که زیر دشـنه ای
ز روی نِی به تشت زَر، نگاه توست قاتلم
اگر که مــــی ستانی اش، چرا دوباره پس می دهی؟
بگیر جان و پس نده، گره گشا زمشکلم
عــــمود خــــیمه را بـــبین، زاشــک دیده تر شده
خبر دهد زخون سر، که می چکد ز محملم
(ز چشم توست هستی ام، زجــام توست هســـتی ام
تو یی که سر شکستی ام، نه من نه چوب هستی ام)
حاج منصور ارضی

